تعریف سلبی (۱۳ آبان ۱۳۸۷)

تعریف سلبی
برخی می‎گویند: تعریف سلبی صحیح نیست، مثلا وقتی گفته می‎شود: “خدا خورشید نیست” معلوم نمی‎شود که خدا چیست، بلکه باز هم ممکن است که مثلا ماه یا ستاره یا چیز دیگر باشد.
پاسخ این است که تعریف باید جامع و مانع باشد، و در این مورد سلبی و غیر سلبی بودن آن تفاوتی نمی‎کند. مثال شما از این جهت اشکال دارد که فاقد شرط جامع و مانع بودن است، نه اینکه از جهت سلبی بودن آن نادرست باشد.
لذا وقتی که در مورد خداوند متعال می‎گوییم: “موجود دو قسم است، یکی موجود متعالی از داشتن جزء و شکل و شبح، و دیگری موجود دارای مقدار و اجزا و شکل و شبح به گونه‎ای که قسم اول محال است متعدد باشد، بلکه جز ذات متعالی باری تعالی ـ که شیء بخلاف الاشیا است ـ هیچ موجود دیگری نیست. و قسم دوم ممکن نیست که خالق اشیا باشد، بلکه پیوسته حقیقتی عددی، و قابل زیاده و نقصان، و پذیرای وجود و عدم است”. بیانمان کاملا جامع و مانع بوده و هیچ اشکالی به آن وارد نیست.
إن ما سوی الواحد متجزیء، والله‏ واحد أحد لا متجزیء ولا متوهم بالقله والکثره، وکل متجزیء أو متوهم بالقله والکثره فهو مخلوق دال علی خالق له.۱
می‎گویند: ما در این صورت خدای شخصی را نشناخته‎ایم بلکه خدای مفهومی و کلی را شناخته‎ایم، و برای فرار از این مشکل ناچاریم بپذیریم خود خدای شخصی خارجی را به نحو حضور و وجدان یافته و واجدیم.
پاسخ: اولا: برای نقض مدعای خود این عبارات را ببینید:
اسمای الهیه هم همین طورند و هر کدامشان خصوصیتی دارند و در اینکه به مفاهیم عام اطلاق می‎شوند و هر کدام نشانه خاصی هستند اختلافی
نیست. اما در عین حال این‎ها نشانه جعل برای ذات لا موصوف هستند… اسمایی که بر حق اطلاق می‎شود به مفاهیم عامه، چون حق متباین بالذات با خلق است، تعین به آن طرف نمی‎دهد بلکه بی‎نشان را نشان می‎دهد. توجه کنید که نشان‎دار شدنش هم همین است که این نشانه را اختیار کرده و غیر از این نیست…
در هر صورت مفاهیم معینی را به این الفاظ القا می‎کنیم ولی این مفاهیم نشان از بی‎نشان هستند و او را نشان‎دار نمی‎کنند. اسما و اوصاف لفظیه هم آن‎هاست که خدا برای خویش نشانه قرار داده تا دهان‎ها بسته شود و انسان‎ها بتوانند مناجات کنند و دعا بخوانند و این اسما و صفات هم مفتاح معرفت حق متعال است.۲
(البته این کلمات ایشان مقدماتی است که کم‎کم از همه آن‎ها برمی‎گردند و به همان علم حضوری وجدانی پناه می‎برند).
ثانیا: کسی که برای فرار از اشکالات علم حصولی به علم حضوری پناه می‎برد مانند کسی است که از چاله در آمده خود را به چاه بیندازد. اشتباه شما این است که مانند سایر عرفا و فلاسفه خیال کرده‎اید که علم یا باید حصولی باشد و یا حضوری. در حالی که بدیهی است علم خداوند به اشیا و مخلوقات نه به داشتن صورت آن‎ها (حصولی) است، و نه به حضور اشیا در ذات او (حضوری). کما اینکه علم ما به خداوند نیز نه حصولی است و نه حضوری، چه اینکه خداوند متعال نه صورت دارد، و نه قابل حضور در ذات ما می‎باشد.
لذا ما اسامی خداوند تعالی را نه بر مفاهیم و صور ذهنی و وهمی برگرفته از ذات او جل و علا حمل می‎کنیم، و نه بر چیزی که وجود حقیقی و عینی آن در ذات ما حاضر باشد، بلکه بدون اینکه چنین حضور یا چنان واسطه‎ای در کار باشد، با اسامی مقدس خالق متعال خود خدای واقعی متعالی از هر شیء، و آفریدگار فراتر از داشتن صورت و قابلیت حضور در ذات خود را قصد می‎کنیم و می‎خوانیم. مانند اینکه با کلمه جن و نفس و روح (که تازه مخلوق خداوند بوده، و ذاتا قابل شناخت می‎باشند) واقعا جن و نفس و روح شما را قصد می‎کنم در حالی که نه صورتی مجرد از واقعیت وجود جن و نفس و روح شما انتزاع کرده‎ام، و نه وجود جن و نفس و روح شما با  وجود من یکی بوده، یا در ذات من حضور دارد. مانند هنگامی که خودتان می‎گویید: “صورت‎ها و مفاهیم ذهنی خدای واقعی را نشان نمی‎دهند” که قطعا با عبارت “خدای واقعی” خود خداوند را اراده می‎کنید، و در این باب ـ ولو اینکه از باب تذکر باشد ـ خود و دیگران را به خدای واقعی متذکر می‎سازید، و گرنه باید دهانتان را مطلقا بسته، و حتی همین جمله خود را هم مهمل و باطل و لهو و ضلالت و الحاد بدانید. امام صادق علیه السلام می‎فرمایند:
إن لله تسعه وتسعین اسما… ولکن الله معنی یدل علیه بهذه الاسماء وکلها غیره، یا هشام الخبز اسم للمأکول والماء اسم للمشروب والثوب اسم للملبوس والنار اسم للمحرق.۳
همانا خداوند متعال را نود و نه اسم است… و خداوند معنایی است که به این اسم‎ها بر او دلالت می‎شود و همه آن‎ها غیر خداوند است. اى هشام، نان نام همان چیزى است که خورده مى‏شود، و آب اسم همان چیزی است که آشامیده مى‏شود، و لباس نام همان چیز پوشیدنى است، و آتش نام همان چیز سوزاننده است.
و می‎فرمایند:
من عبد الله بالتوهم فقد کفر. ومن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر، ومن عبد الاسم والمعنی فقد أشرک، ومن عبد المعنی بإیقاع الاسماء علیه بصفاته التی وصف بها نفسه فعقد علیه قلبه ونطق به لسانه فی سرائره وعلانیته فأولئک أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام حقا.۴
هر کس خداوند را به توهم عبادت کند کافر شده است. و هر کس اسم و معنا را با هم عبادت کند مشرک شده است. و هر کس معنا را به واقع نمودن اسامی بر آن، و بر اساس صفاتی که خودش خود را به آان وصف فرموده عبادت کند به گونه‎ای که به آن عقیده قلبی داشته، و زبانش در ظاهر و باطن برآن باشد ایشان اصحاب حقیقی امیرالؤمنین علیه السلام می‎باشند.

۱٫ التوحید، ۱۹۳ ؛ بحار الأنوار، ۴/۵۳٫
۲٫ معارف الهیه، درس چهل و ششم.
۳٫ کافی، ۱/ ۸۷٫
۴٫ کافی، ۱/ ۸۷٫

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده | Comments Off