دعوت به مناظره (۱۴ آبان ۱۳۹۲)

IMG21282657

فلسفه و عرفان التقاطی با پسوند اسلامی، از اساس منکر علیت است!!

فلسفه و عرفان، علیت و خلقت را به معنای تطور و تغیر و دگرگون شدن و رقص ذات خداوند میداند و حتی گوساله پرستی را هم خدا پرستی میشمارد چنانکه میگوید:
معنای “علّت بودن” و افاضه خداوند به این باز می‌‏گردد که خود او به صورت‏های مختلف و گوناگون درمی‏آید!
به علّیت حکم کن اما آن‌را به این معنا برگردان که علّیت دارای صور و شؤون مختلف شدن است!
تحقیقا آن [ذات الهی] همان است که به صورت خر و حیوان ظاهر شده است.
هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد.
معبود در هر صورت و شکلی که باشد ـ چه صورت محسوس مانند بت‏ها، چه صورت خیالی مانند جن، و چه صورت عقلی مانند ملائکه ـ همان حق است.
آنان که طـلـب‏کار خدایــید خدایید                      بیـرون ز شما نیسـت،شمایــید شمایید
ذاتید و صفاتیـد، گهی عرش و گهی فرش‌                        در عـین بقـاییـد و مـــنزه ز فنــــایید‌
هر چه غیر خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمی‏باشد.

فلسفه علت را عین معلولات، و خدا را عین اشیا، و اشیا را عین ذات خدا (وحدت موجود) میداند و از اساس منکر علیت و معلولیت است و در حقیقت منکر وجود خالق متعال است چنانکه میگوید:
پس اینکه ما در ابتدای امر بنابر اندیشه بزرگ گفتیم که در صحنه وجود علّت و معلولی هست، به اقتضای سلوک عرفانی در پایان به آنجا کشانده شد که از آن دو، تنها علّت، امر حقیقی است و معلول جهتی از جهات آن می‏باشد، و معنای علّیت و تأثیر آن چیزی که علّت نامیده شده است به دگرگون شدن و جهات مختلف پیدا کردن خود او بازگشت، نه به این که معلول چیزی غیر از آن و جدا از آن باشد.
وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها است، یعنی ما دو وجود نداریم، بلکه هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه‌های گوناگون ظهور کرده است، نه این که وجود زمین غیر از وجود آسمان، و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد.
نه تنها نمی‌خواهیم از معلول به علت برسیم بلکه قصد نداریم از علت به معلول هم راه یابیم به دلیل این که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نیستیم.
او همان یگانه‏ای است که همه اشیا می‏باشد.
در جهان چیزی جز ذات حق نیست، هر چه هست اوست و جلوه او، حقیقتا در عالم هستی غیر او چیزی موجود نیست. هستی او غیری باقی نگذاشته است.
لا یخلو منه شی‏ء، ولا یشذّ منه مثقال عشر عشر أعشار ذره.
صمد فقط تویی که جز تو پری نیست، و تو همه‏ای که صمدی.
چون یک وجود هست و بود واجب و صمد از ممکن این همه سخنان فسانه چیست؟ مآثر آثار استاد حسن زاده، ۱/۷۲٫
اصلا شیئی نیست تا با او معیت داشته باشد، نه این¬که شیئی هست و با او معیت ندارد.
بحث وحدت وجود بایستی درست درک شود… موج از شؤون دریاست! و هیچ کس نگفته که موج، همان دریاست.

فلسفه علیت را به معنای جزء و کل می¬داند و همه موجودات حتی شیطان را اجزای وجود خدا میشمارد چنانکه میگوید:
دعوت انبیا همین است که ای بیگانه به صورت، تو جزء منی، از من چرا بی‌خبری؟ بیا ای جزء، از کل بی‌خبر مباش!
تمام موجودات را حضرت حق دارا بود، در آن زمان که خبر از آسمان نبود آسمان را دارا بود… تمام اشیا در مقام ذات مندرج بوده‏اند… تمام ذرات از آن‌جا تابش کرده است. عطا‌ کننده قبل از عطا دارد ولی هنوز آن را به نمایش درنیاورده است.

فلسفه جبری مطلق و منکر اختیار است و هر کفر و عصیان و ظلم و قبیحی را با واسطه بلکه بدون واسطه فعل خداوند متعال میداند چنانکه میگوید:
هر یک از ممکنات، مظهر یک اسم از اسمای حقند. هر چند گفتن و شنیدن این سخن دشوار است ولی حقیقت این است که شیطان هم مظهر اسم “یا مضلّ” است.
هر فعلی در عالم صورت میگیرد فاعلش اوست.
غیر از واجب بالذات، همه ممکنات حتی افعال اختیاری، بدون واسطه یا با یک و یا چند واسطه فعل خداوند و معلول او می‌‏باشد.
در جهان خارج هیچ فعلی نیست مگر فعل خداوند سبحان، و این حقیقتی است که برهان و ذوق هر دو بر آن دلالت دارد
فاعل در هر موطن اوست و مؤثّری جز وی نیست.
هر آن کس را که مذهب غیر جبر است نبی فرمود کاو مانند گبر است

فلسفه و عرفان مدافع آشکار سوفسطایی گری است چنانکه میگوید:
از آن‌جا که حقایق هستی بی‌منتها است پس فهم حقایق اشیا نیز بی‌منتها بوده و همچنان ادامه دارد. یا نباید الف را به زبان آورد همچون سوفسطی‌ها که اصلا قائل به موجود بودن خود نیستند، و یا این که به محض اقرار نمودن بدان باید آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطی بشویم و بگوییم اصلا الفی نداریم. و چه عجیب است که بالاخره همه ما در این مسیر باید سوفسطی شویم و بگوییم نه ما هستیم و نه دیگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدایی می‌‌کند. از آن به بعد دیگر انسان هیچ نگرانی ندارد و راحت می‌شود.
حق مشهود است و خلق موهوم… زیرا یکی بیش نیست و جز او عدم است!
خودت ذکر و ذاکر و مذکور خودی. “نور علی نور”، حسن ‏زاده، حسن، ۴۸٫

فلسفه و عرفان گاهی با تمامی انحرافات واضحی که دارد به شدت به خود مغرور است و میگوید:
این مسائل، مسائل بلندی است، بعضی نفهمیده اند و زحمت فهمیدنش را هم تحمل ندارند، و لذا انکار میکنند.

دسته‌ها: روزنوشت | نظری وجود ندارد