سخنرانی استاد دراصفهان
فلسفه علی رغم مخالفتهای آشکار خود با شرایع و ادیان در اساسیترین مسائل مانند اعتقاد به قدم عالم، ازلیت اراده الهی، جبر، وحدت وجود و… مدعی است که همانند ادیان بر اساس برهان گام برمیدارد، اما با توجه به این که مقتضای برهان هرگز نمیتواند دو مطلب مخالف باشد جای این پرسش باقی است که فلسفه چگونه میتواند در این ادعای خویش صادق باشد و بر اساس برهان به نتایجی کاملا مخالف مکتب وحی و عقل و برهان رسیده باشد؟! ما در این مقال در پی اثبات این مطلبیم که:
۱-موافقت با برهان تنها اختصاص به تعالیم انبیا و اوصیا علیهم السلام و اعتقادات مکتب وحی داشته، و فیلسوفان بر اساس اوهام و اعتبارات ظنی خود بی جهت به تأویل یا انکار نه ظواهر دینی، بلکه نصوص ادیان پرداختهاند.
۲-عقل و برهان و شریعت، عالم را مخلوق خداوند میداند، نه آن چنان که فلسفه و عرفان میپندارد صادر و متولد از ذات او، یا صورتهای مختلف حقیقت هستی او.
۳-راه شناخت خداوند متعال منحصر به اثبات او از طریق مخلوقات وی میباشد، و ادعاهای فیلسوفان در باره وجود راهی دیگر در عرض این راه که مدعای ایشان در باره برهان صدیقینشان است بی اساس است.
۴-فلسفه و عرفان معنای علت و معلول را از حقیقت خود تحریف کرده و برای آن معنایی ساخته است که خلاف عقل و برهان و وحی و عرف و لغت میباشد.




